تبليغاتX
parish


parish

sonat

 و درد

که اینبار پیش از زخم آمده بود

آنقدر در خانه ماند که خواهرم شد.

با چروک پرده ها

با چروک پیشانی دیوار

کنار آمدیم

و تن دادیم

به تیک تاک عقربه هایی

که تکه تکه مان کردند.

پس زندگی همین قدر بود؟

انگشت اشاره ای به دور دست؟

برفی که سال ها

بیاید و ننشیند؟

و عمر

که هر شب از دری مخفی می آید

با چاقویی کند


ماه

شاهد این تاریکی ست

و ماه

دهان زنی زیباست

که در چهارده شب حرفش را کامل میکند

و ماهی سیاه کوچولو

که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاد

حالا در شقیقه هایم می چرخد

در من صدای تبر می آید!

آه, انار های سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج

وقتی که چار فصل به دورم می رقصیدند

رفتارتان چه قدر شبیه ام بود.

در من

فریاد های درختیست خسته از میوه های تکراری.


من ماهی خسته از آبم!

تن میدهم به تو

تور عروسی غمگین

تن می دهم

به علامت سوال بزرگی

که در دهانم گیر کرده است.

                                            گروس عبدالملکیان

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:58 توسط parish| |

 من در کفش هایی زندانی شده ام که میله هایش از بند رخت های مادر بزرگ است!

و اکنون....

برای هر آنچه که از آنان فراری بودم انتظار میکشم...

حتی تیک تیک ساعتی که هر روز ساعت 7 صبح فریاد میزد بیدار شو!


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 16:28 توسط parish| |

ایران هنگام کار است برخیز و ببین

ایران

بختت در انتظار است از پا منشین

ایران

آن نوبت خندان ماه ماه صلح و صفاست

وین بر سر کویش چه شور و غوغا بر پاست

خدا ز درد و غم رهاند مارا

خدا به کام دل رساند مارا

دور فلک نگه که چه با ما خواهد کرد

حب وطن نگر که چه غوغا خواهد کرد

آه چه مهنت ها که کشيدي ايران!

آه به کام دل نرسيدي جز غم نديدي ايران!

خدا ز درد و غم رهاند مارا!

خدا به کام دل رساند مارا!

تا کي به دل جواني نکنم به عادت پيران؟

جامي بده به ياد وطنم

سلامت ايران

تا ز دل بر کشم نعره ي آزادي....

                                                       محمد تقی بهار


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:23 توسط parish| |

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن
 
در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی‌آبرو مکن

راز من است غنچه لب‌های سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن
 
دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است‌
با یکدگر دو آینه را روبه‌رو مکن

فاضل نظری

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:31 توسط parish| |

تنهاتر از تنهاییم 

تنهای تنهایم مذار

هر دم که با یاد توام

آن دم تو تنهایم مذار

                             parish

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 22:24 توسط parish| |

صدای ساز من امشب صدای غم ساز است

نوای تار من امشب سکوت آواز است

بدون تو ای همیشه موسیقی

سکوت شاعرانه ام بهترین ساز است

                                                         (پریش)


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:16 توسط parish| |

به تو محتاجم ای سالک راه

در تکاپوی نفس های طنین اندازت

دل و جان میبخشم

به تو محتاجم ای هستی من

به تو که دیدن چشمان قشنگت

همه آمال من است... 

                                                   (پریش)

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 22:42 توسط parish| |

چه حس خوبیست کنار تو بودن
نشستن و بودن و از تو سرودن
چه کار خوبیست پرستیدن تو
در لحظه استادن و ستودن تو
ای سر تا به پایت همه خوبی و پاکی
ای آن که همه عشق جهان مملو توست
مرا گرچه حقیرم بپذیر  
راه بس طولانیست
تنهایم مگذار... 
                                                           (پریش)
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 13:58 توسط parish| |

روزی رسد که بی من     
شبها به سر رسانی
اما بدان که آن دم
بی تو سحر نباشد...
                                                    (پریش)
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:49 توسط parish| |

به فکر با تو نبودن نبوده ام اما
چه دیر میشود آن لحظه ای که میایی
بگیر دست دلم را که بی تو خواهم مرد
جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:34 توسط parish| |


Design By : Night Skin